نویسنده :
یزدان سلحشور - ساعت ۸:٢٦ ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸
گزارش
«مادرم گفته بیام از طرفش برای آخرین بار امامو ببینم. ببخشین اما نمیتونم جلوی گریهمو بگیرم. مادرم نمیتونس بیاد رو ویلچر بود. 10 ساله رو ویلچره. موقعی که امام اومد تهرون نتونس بره بهشتزهرا، حالام که امام مسافره، نمیتونه بیاد بهشتزهرا. گفت بیام از دور بگم یا امام. گفتم همین؟ گفت همین! نمیخواد چیز دیگهای بگی. همینو بگو. میدونم دستت نمیرسه. این همه آدم ریختن اونجا. گفتم باشه. ببخشین اما نمیتونم. دس خودم نیس ببخشین...»
*
- «خب، وقتی اومد من بهشتزهرا بودم حالام بهشتزهرام. وقتی اومد انگاری دنیا یه چیز دیگه شد یه جور دیگه شد حالام که داره میره، دنیا یه جور دیگهس. میدونی؟ فقط یه کشورو زیر رو نکرد یه دنیارو زیر و رو کرد. اینش خوب بود. قبلش یکی مثه اون نداشتیم. یکی مثه اون میخواستیم اما نداشتیم. یه چیزاییو باید قبول کرد. اولین کسی بود که دیدم یه ملت براش میمیرن. تو کشورای دیگه همچین چیزی ندیدم. اینو از من قبول کنین من دیپلماتم خیلی جاها رفتم خیلیارو دیدم...»
- «...؟»
- «درسته! فارسی خوب حرف میزنم. به عنوان یه کانادایی فارسی خوب حرف میزنم. مام امریکای شمالی هستیم اما با امریکا که شما باهاشون مشکل دارین فرق داریم. من که اهل «کبک»ام. اصالتاً فرانسویم. اون تنها شرقیای بود که تونس فرانسویارو تحت تأثیر قرار بده. تو فرانسه کلی انقلاب شده. کلی انقلابی اونجا پاتوق کردن. اینکه یکی بتونه فرانسویارو تحت تأثیر قرار بده خیلی مشکله.»
*
- «من کارم آب پاشیدنه. مردم اینجا غش میکنن. هوا داغه اما مردم از داغی غش نمیکنن. بعضی وقتا اینطوریه. وقتی عزیزشون میمیره داغ میکنن ربطی به گرما و سرما نداره. حالا داغ کردن. خیلی داغ کردن. همونقدر که باباشون اگه ... بیشتر! ببین جوون! این میکروفونو بذار کنار! دلتو صاف کن. بزن زیر گریه. داغ کردی میدونم. بعضی وقتا آدم باید حسابی داغ کنه. از من بشنو؛ داغ نکنی بیس سال بعد به خودت میگی چرا؟ اون «چرا» یعنی بیس سال عمرت رفته. یعنی یه کاریو بیس سال قبل باید میکردی گذاشتی زمین بمونه. این ... یه اشتباهه.»